تاریخ ارسال خبر: ش, دی ۱۸ام, ۱۳۹۵
کد خبر:13625

ادامه ی اعتصاب غذای هاجر پیری و سعید شیرزاد

اشتراک‌گذاری
برچسبها

 

ماف نیوز: همزمان با استمرار اعتصاب غذای زندانی کرد «سعید‌شیرزاد» در رجایی شهر، یکی دیگر از زندانیان سیاسی زن کرد به نام «هاجر پیری» هم در زندان تبریز دست بە اعتصاب غذا زدە است.

 

به گزارش مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان به نقل از سایت کردی «هەنگاو»، هاجر پیری زندانی سیاسی کرد از اهالی نقدە از ۵ روز پیش دست بە اعتصاب غذا زدە و خواستار انتقالش بە یک بند سالم بودە است.

هاجر پیری ٣٣ سالە، اردیبهشت ١٣٨۶ توسط نیروهای اطلاعاتی نقده بازداشت و مدت ٧ ماه در بازداشتگا‌های ادارە اطلاعات شهرهای نقده و ارومیە نگهداری شدە بود.

این زندانی سیاسی مهرماه سال۱۳٨۶ در شعبە یکم دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام “عضویت در یکی از احزاب کرد و اقدام علیه امنیت ملی” توسط قاضی حصاری به ۱۷سال حبس و تبعید به زندان کرمان محکوم شد.

هاجر پیری روز جمعە ٣ دی‌ماه پس از ٩ سال حبس در زندان کرمان با دستبند بە زندان مرکزی تبریز منتقل شدە بود.

سعید شیرزاد هم پس از یکماه اعتصاب غذا در رجایی شهر پیامی منتشر و اعلام کرد: «اعتصاب من شخصی نیست.به این اعتصاب ادامه می‌دهم. بلکه این‌گونه صدای محبوس‌شده‌ی زندانیان دربندی باشم که صدای بی‌صدایشان را فریادرسی نیست.»

زندانی سیاسی سعید شیرزاد که هم اکنون در سی و دومین روز اعتصاب غذای خود بسر می برد٫روز گذشته با دادن نامه ای از داخل زندان رجایی شهر بر ادامه اعتصابش تاکید کرده و چنین نوشت:

از تاریخ چهارشنبه، ۱۷ آذر ماه در اعتراض به ضرب‌وشتم زندانیان، بازداشت خانواده‌ها در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان به بیمارستان علی‌رغم داشتن مجوز از طرف دادستانی، عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان بیمار (از جمله محمد نظری، کریم معروف‌عزیز، اصغر قطان، فرهاد اقبالی) و … که به دستور محمد مردانی، ریاست زندان صورت گرفته است، اعتصاب غذا و لب‌دوزی کردم. در آخرین نمونه از این رویه‌ی ناعادلانه، بهنام موسیوند هنگامی که در اعتصاب غذا بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با ویلچر به بیمارستان منتقل شد.

او کبگوید: «همان‌طور که در نامه‌ی اعتصاب غذا اعلام کرده بودم، این اعتصاب به‌هیچ عنوان شخصی نیست. لذا با توجه به ادامه‌ی رویه‌ی مذکور که حتی مواردی از آن‌ها منجر به مرگ زندانیان شده است، به این اعتصاب ادامه می‌دهم. بلکه این‌گونه صدای محبوس‌شده‌ی زندانیان دربندی باشم که صدای بی‌صدایشان را فریادرسی نیست.»

 

این زندانی کرمانشاهی در پایان نامه نوشته است: این نوشته را با شعری از “کارو” شاعر درد و رنج و فقر به پایان می‌رسانم، که انتهای این راه هرچه باشد، چیزی جز پیروزی نیست:

من می‌میرم … اما مرگ من، مرگ زندگی من نیست …

مرگ من انتقامی است که زندگی من از جعل‌کننده‌ی نام خود می‌گیرد …

من می‌میرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد …

مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی‌خواهد بمیرد!